تبلیغات
حقیقت آرامش بخش و آزار دهندست
 
درباره وبلاگ


تو این وبلاگ همه چی میتونی پیدا کنی بقال هیچوقت نمیگه ماستم ترشه

مدیر وبلاگ : پسر خوب
نویسندگان
نظرسنجی
من مطالب وبلاگم را برای خاطر کسی ننوشتم واسه دل خودم نوشتم








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار وبلاگنویسان

حقیقت آرامش بخش و آزار دهندست
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 1 تیر 1390 :: نویسنده : پسر خوب
IMG4UP

این وبلاگ از نظر من کامله اما برای اینکه دوستدارانش بدون مطلب نمونن
 هر چی به مخم رسید می نویسم
از تازه وارد ها هم درخواست دارم برای خواندن مطالب اصلی وبلاگ
از پست های زیر بازدید کنند


 دی 1390
 آذر 1390
 آبان 1390
 مهر 1390
 شهریور 1390
 مرداد 1390
 تیر 1390

خیلی دوس داشتم بدونم خوانندگان مطالبم چه شخصیت هایی اند

فهمیدم همه مثل خودمن

''لینک های دانلود''





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 مهر 1394 :: نویسنده : پسر خوب

نقد برخی از گفته های صادق هدایت

جرم جهنمیان س ک س و مشروب بود،

و پاداش بهشتیان س ک س و مشروب

 

آیندگان ما به سادگی ما میخندند…

ﺗﻮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟

ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ !

ﻓﺮﻕ ﺣﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﭼﻴﺴﺖ ؟

ﻳﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﺪﺍ …

ﺧﺪﺍﻳﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺶ ﺣﻮﺭﯼ ﺭﺷﻮﻩ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻭ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ !

ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺑﯿﮕﻨﺎﻫﻨﺪ؟

ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﺎﭼﺎﺭﯼ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ؛

ﯾﺎ ﺣﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻟﺬﺕ ﺗﻨﺶ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ؟

ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ؟

ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ !



این جمله صادق هدایت است که این روزها در فضای مجازی بارها و بارها پخش شد و به دلایلی او را به قهرمان تبدیل کرد که هرکس این جمله را خواند گفت: “راست میگوید” یا اینکه “این نویسنده هم واقعا از روشنفکران بوده و اصل را درک کرده است” و از قبیل این جملات. حال به بررسی این جمله صادق هدایت و گذشته و آثار و طرز تفکر او می پردازیم 

در ابتدا به تعریف این دو واژه می پردازیم :

۱  حوری بهشتی :

از پاداش های الهیست که در آخرت نصیب اهل پاکی و تقوا در دنیا خواهد شد و خداوند در معرفی حورالعین در قرآن از مهمترین ویژگیهایش پاکی و چشم نداشتن به دیگری و عدم ارتباط با هیچ جن و انسی را ذکر فرموده است . (سوره مبارکه الرحمن آیه ۵۶)

۲  فاحشه :
زن اهل فساد و پلیدی که با پاکی رابطه عکس دارد و خاصیتی عکس تعریف بالا دارد که در خدمت مردان هرزه و ناپاک است.

همانگونه که هدایت  حوری و شراب بهشتی ”پاداش” اهل بهشت و شراب و فحشا ”جرم” دوزخیان است.
اما این تشابه نیست بلکه اختلاف است :
آنکه به حرامی دست آلوده است، بخاطر جرمش سزاوار عذاب است.
و آنکه به رعایت حدود و موازین خدا مرتکب حرام هایی نشده، به پاداش مستحق است و آن پاداش را دریافت خواهد کرد.
پس جرم این یکی، پاداش دیگری نیست!
پاداش مطهر و حلال اعمال کسی  شباهتی به آلودگی و جنایات مجرمانه دیگری ندارد


اما در مورد زندگی نامه صادق هدایت

 

 

صادق هدایت در سال ۱۲۸۰ ه‍ . ش. در یک خانواده اشرافی رو به زوال، که اعضای آن در هر دو رژیم قاجار و پهلوی، صاحب مناصب بالای سیاسی، نظامی و قضایی بودند، به دنیا آمد.

 فرزانه، م.ف؛ آشنایی با صادق هدایت؛ نشر مرکز؛ چاپ اول: ۱۳۷۲؛ ص۱۳۶٫

 

صادق هدایت تحصیلات خود را در ایران شروع کرد و سپس به فرانسه رفت اما هیچ گاه نتوانست تحصیلات خود را به پایان برساند و دست به خودکشی نیز زد.

«اطلاعات را کامل را در پست بعدی با تمام جزییات مشاهده کنید»

هدایت، بعدها خود در این باره به م‌.ف‌. فرزانه گفت: «من وقتی به فرنگ رفتم، اصلاً قصد خواندن درس کلاسیک را نداشتم. فقط می‌رفتم فرنگ را ببینم.

 آشنایی با صادق هدایت؛ ص۹۲٫

 

مضامین آثار و سخنان هدایت، نیز گواهی صریح و خالی از هرگونه شبهه دوست جوان و مرید صادق‌‍ِ مورد اعتماد‌ِ او، م.ف.فرزانه، حاکی از آن است که صادق هدایت، در واپسین ایام عمر، هیچ گونه اعتقادی به خدا و عالم غیب و هیچ دینی نداشته، و به شخصی کاملاً ماتریالیست تبدیل شده بوده است. فرزانه در توضیح آنکه چرا هدایت، در پایان، تمام دستنوشته‌های خود، جز دو نوشته کاملاً ضد اسلامی البعثه الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه و توپ مرواری را از بین برد، اظهار داشته است:

«زیرا بعد از یک عمر تلاش و جستجوی در عالم بیم و امید، هستی و نیستی، کمال مطلوب … شخصیت دومی پیدا کرده که «هادی صداقت» [نظیره معکوس «صادق هدایت»] است. و هادی صداقت‌ْ خرقه اندیشه‌های ماورای طبیعی را دور می‌اندازد [توجه شود!] و با سر‌ِ بلند، روی باز، در مقابل این دره شاداب و پررنگ زندگی، که از مواهب قابل لمس سرشار است، می‌ایستد و شهادت می‌دهد که ضربتهای ویرانگر را دست غیب نمی‌زند. اصلاً دست‌ِ غیبی که بخواهد بشر را زار و خفیف کند، وجود ندارد؛ و آنچه جلو آمیزش با پرتو خورشید را می‌گیرد، سایه پرچین و چروک حماقت و خرافات است، که ظالم و مظلوم به بار می‌آورد.

 آشنایی با صادق هدایت؛ ص۳۶۱٫

 

 

 

 

آدمی که به خدا اعتقادی ندارد چگونه راجع به بهشت و جهنم اظهار نظر می کند

مثال عینی خود ما آدم هاست که اگر به چیزی اعتقاد نداشته باشیم و از آن زده باشیم به تمسخر آن می پردازیم و بد می گوییم به جز آن دسته از انسانها که حق طلب و حق جو هستند

خوشبختانه ذات و سرشت حق طلبی در همه ما وجود دارد و خدا در درون ما قرار داده است و به قول معروف خدا کند آدم خودش را به خواب نزده باشد چون کسی که خود را به خواب زده نمی شود بیدار کرد اما کسی که خواب است با یه تکون دادن از خواب بیدار میشه

ای کاش ما آدما خودمونا به خواب نزنیم

در آخر بر خود واجب می دانیم که این مطلب را نیز بگوییم که دلیل پخش شدن این سخن صادق هدایت به گونه ای است که به فقر و فحشا که مشکل بزرگی می باشد اشاره دارد ولی  با صرف نظر از این موضوع می توان دید که دین و خدای متعال را به زیر سوال برده است

بیایم تا از صحت مطلبی مطمئن نشدیم و اینکه چه کسی آن را گفته است ، دست به انتشار آن نزنیم

بوف کور مشهورترین اثر صادق هدایت نویسنده معاصر ایرانی، رمانی کوتاه و از شاهکارهای ادبیات سدهٔ ۲۰ است.
این رمان به سبک سورئالیستی‌ نوشته شده و مونولوگ یا تک گویی یک راوی است که دچار توهم و پندارهای روانی است. این کتاب تاکنون از فارسی به چندین زبان از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده‌است.
خطر لوث‌شدن: هشدار! آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!
رمان که تماما از نظرگاه متکلم وحده تعریف می‌شود از دو بخش نسبتاً مستقل تشکیل شده‌است. این دو بخش گاه با استفاده از شباهت توصیف‌ها و اشاره‌ها به هم مربوط می‌شوند.

خلاصهٔ بخش نخست

کتاب با این جملات مشهور آغاز می‌شود «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید». در این بخش (که ساکن خانه‌ای در بیرون خندق شهر ری است) به شرح یکی از این دردهای خوره‌وار می‌پردازد که برای خودش اتفاق افتاده. وی که حرفهٔ نقاشی روی قلمدان را اختیار کرده‌است به طرز مرموزی همیشه نقشی یکسان بر روی قلمدان می‌کشد که عبارتست از دختری در لباس سیاه که شاخه‌ای گل نیلوفر آبی به پیرمردی که به حالت جوکیان هند چمباتمه زده و زیر درخت سروی نشسته‌است هدیه می‌دهد. میان دختر و پیرمرد جوی آبی وجود دارد.
ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که روزی راوی از سوراخ رف پستوی خانه‌اش (که گویا اصلاً چنین سوراخی وجود نداشته‌است) منظره‌ای را که همواره نقاشی می‌کرده‌است می‌بیند و مفتون نگاه دختر (اثیری) می‌شود و زندگی‌اش به طرز وحشتناکی دگرگون می‌گردد تا اینکه مغرب‌هنگامی دختر را نشسته در کنار در خانه‌اش می‌یابد. دختر چندهنگامی بعد در رخت‌خواب راوی به طرز اسرارآمیزی جان می‌دهد. راوی طی قضیه‌ای موفق می‌شود که چشم‌های دختر را نقاشی و آن را لااقل برای خودش جاودانه کند. سپس دختر اثیری را قطعه قطعه کرده داخل چمدانی گذاشته و به گورستان می‌برد. گورکنی که مغاک دختر را حفر می‌کند طی حفاری، گلدانی می‌یابد که بعدا به راوی به رسم یادگاری داده می‌شود. راوی پس از بازگشت به خانه در کمال ناباوری درمی‌یابد که برروی گلدان (=گلدان راغه) یک جفت چشم درست مثل آن جفت چشمی که همان شب کشیده‌بود، کشیده شده‌است.

پس راوی تصمیم می‌گیرد برای مرتب کردن افکارش نقاشی خود و نقاشی گلدان را جلوی منقل تریاک روبروی خود گذاشته و تریاک بکشد. راوی بر اثر استعمال تریاک، به حالت خلسه می‌رود و در عالم رویا به سده‌های قبل باز می‌گردد و خود را در محیطی جدید می‌یابد که علی‌رغم جدید بودن برایش کاملاً آشنا است.

خلاصهٔ بخش دوم
بخش دوم، ماجرای راوی در این دنیای تازه (در چندین سده قبل) است. از اینجا به بعد راوی مشغول نوشتن و شرح ماجرا برای سایه‌اش می‌شود که شکل جغد است و با ولع هرچه تمامتر هرآنچه را که راوی می‌نویسد می‌بلعد. راوی در اینجا شخص جوان ولی بیمار و رنجوریست که زنش (که راوی او را به نام اصلی نمی‌خواند بلکه از وی تحت عنوان لکاته یاد می‌کند) از وی تمکین نمی‌کند و حاضر به همبستری با شوهرش نیست ولی دهها فاسق دارد. خصوصیات ظاهری «لکاته» درست همانند خصوصیات ظاهری «دختر اثیری» در بخش نخست رمان است. راوی همچنین به ماجرای آشنایی پدر و مادرش (که یک رقاصهٔ هندی‌ بوده‌است) اشاره می‌کند و اینکه از کودکی نزد عمه‌اش (مادر «لکاته») بزرگ شده‌است.
او در تمام طول بخش دوم رمان به تقابل خود و رجّاله‌ها اشاره می‌کند و از ایشان ابراز تنفر می‌کند. وی معتقد است که دنیای بیرونی دنیای رجاله‌هاست. رجّاله‌ها از نظر او «هر یک دهانی هستند با مشتی روده که از آن آویزان شده‌است و به آلت تناسلیشان ختم می‌شود و دائم دنبال پول و شهوت می‌دوند».
پرستار راوی دایه‌ٔ پیر اوست که دایهٔ «لکاته‌» هم بوده‌است و به طرز احمقانهٔ خویش (از دید راوی) به تسکین آلام راوی می‌پردازد و برایش حکیم می‌آورد و فالگوش می‌ایستد و معجون‌های گونه‌گون به وی می‌خوراند.
در مقابل خانهٔ راوی پیرمرد مرموزی(= پیرمرد خنزرپنزری) همواره بساط خود را پهن کرده‌است. این پیرمرد از نظر راوی یکی از فاسق‌های لکاته‌است و خود راوی اعتراف می‌کند که جای دندان‌های پیرمرد را بر گونهٔ «لکاته» دیده‌است. به علاوه راوی معتقد است که پیرمرد با دیگران فرق دارد و می‌توان گفت که یک نیمچه خدا محسوب می‌شود و بساطی که جلوی او پهن است چون بساط آفرینش است.
سرانجام راوی تصمیم به قتل «لکاته» می‌گیرد. در هیاتی شبیه پیرمرد خنزرپنزری وارد اتاق لکاته می‌گردد و گزلیک استخوانیی را که از پیرمرد خریداری کرده‌است در چشم لکاته فرو کرده و او را می‌کشد. چون از اتاق بیرون می‌آید و به تصویر خود در آیینه می‌نگرد می‌بیند که موهایش سفید گشته و قیافه‌اش درست مانند پیرمرد خنزرپنزری شده‌است.

هدایت نویسنده‌ای است که شاید بتوان برای او تعبیر «نویسنده گلخانه‌ای» را به کار برد. یعنی عناصر غیرادبی مختلفی جمع شدند تا هدایت را هدایت کنند.

به گزارش مشرق ، صادق هدایت نویسنده مشهوری در ایران است و عمده شهرت آن نیز به خاطر کتاب «بوف کور» است. البته این نویسنده در خارج از ایران نیز کاملا شناخته شده است و متاسفانه در برخی از اوقات ادبیات ایران را کاملا با این نویسنده می‌شناسند.
با این حال مناقشه بر سر این نویسنده ایرانی زیاد است؛ از شیفتگانی که هیچ نقدی بر آثار این نویسنده را بر نمی‌تابند و عده‌ای دیگر همانند محمدرضا سرشار معتقدند هدایت یک نویسنده کاملا معمولی و حتی ضعیف است و بر اثر اتفاقاتی غیرمعمولی این چنین بزرگ! و مشهور شده است.
متن زیر بخشی از مصاحبه بخشی از مصاحبه طولانی محمد رضا سرشار نویسنده و منتقد ادبی با ماهنامه تخصصی «فرهنگ عمومی» است که با عنوان «بازخوانی انتقادی ادبیات داستانی معاصر ایران» منتشر شده است که بخش مربوط به صادق هدایت به دلیل سالگرد خودکشی وی در فرانسه در 190فروردین 1330شمسی با اندکی تلخصی در پی می‌آید. ضمن این که در روزهای آینده نیز مطالبی در خصوص نقد آثار هدایت منتشر خواهد شد.

** داستان‌های هدایت تقلیدی ناقص و دست و پا شکسته از داستان‌های غربی است

سئوال: اگر اجازه بفرمائید سؤالی را در مورد هدایت مطرح کنیم از آن جهت که شما به طور ویژه روی صادق هدایت کار کردید و می‌توان گفت چه در قالب کتاب و چه در هیئت بحث‌های شفاهی در قالب میزگرد و نقدهای شفاهی، گمان می‌کنم آثار اصلی هدایت را بطور مشخص نقادی کردید. معروف‌ترینش «حقیقت بوف کور» است که کتابی حجیم‌تر از خود کتاب هدایت است، هدایت از نظر ادبی و از نظر فکری چه جایگاهی دارد و اگر جوانان ما سراغ هدایت بروند چه آفاتی گریبانگر آنان خواهد شد؟ و اگر سراغ او نروند چه چیزی را از دست می‌دهند؟

محمدرضا سرشار: نویسندگان از دو جنبه قابل بررسی هستند: یکی از نظر زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کردند و در قیاس با همکاران خودشان؛ و یکی نسبت به ادبیات امروز و نویسندگان امروزی. هدایت در ارتباط با زمانه خودش که، اصلاً این شأن و جایگاهی را که امروزه برایش تبلیغ می‌شود، ندارد. من باب مثال، سعی کرده‌اند در همه چیز برای او سابقه پیشکسوتی جعل کنند. مثلاً به عنوان پدر داستان‌نویسی جدید معاصر. خوب اگر به ادعای خودتان جمالزاده پدر و آغازگر این نوع داستان هست، پس هدایت چیست؟ یک جریان که چند تا پدر نمی‌تواند داشته باشد! از قضا کار جمالزاده، بعضاً تلفیقی از قصه‌نویسی قدیم ایرانی با داستان‌نویسی امروز غربی است. در حالی که در مورد هدایت تقلیدی کاملاً ناقص و دست و پا شکسته از داستان غربی می‌شود. یعنی همان یک مقداری هم که -به تعبیر شما- امید به این بود که ما دوران گذاری را در ادبیات شروع کنیم و کم‌کم به یک ادبیات داستانی کاملاً بومی برسیم، برای همیشه از بین برد. برای اینکه هدایت با ادبیات داستانی گذشته ایران آشنایی نداشت. یعنی نسبت به ادبیات داستانی کهن ایران، بی‌سواد بود. همان‌طور که در ارتباط با زبان فارسی، حتی به عنوان یک فارسی‌زبان عامی هم نمی‌تواند درست بنویسد. یعنی نوشته‌های او پراز غلط های آشکار است.

** نویسنده‌ای که فارسی بلد نبود اما پدر داستان‌نویسی ایران بود

سئوال: یعنی این درست است که هدایت بلد نبوده فارسی بنویسد؟

محمدرضا سرشار: واقعاً هدایت فارسی‌اش فوق‌العاده ضعیف و غلط و ابتدایی است. یعنی اگر این متون او را یک دانش‌آموز دبیرستانی بدون ادعای نویسندگی می‌نوشت، بهتر از هدایت می‌نوشت. (اتفاقاً در گذشته دانش‌آموزان مدارس ما در زبان و ادبیات فارسی قوی بودند با بوستان و گلستان و دیگر متون کهن ادبی شروع می‌کردند. تا آنجا که یکی از تفاخرهایی که پدران ما نسبت به فرزندان خودشان می‌کردند در همین زمینه بود.) مشکل هدایت کم‌استعدادی او در خیلی چیزها است. در ریاضی و علوم تجربی که کاملاً ضعیف است. ضمن اینکه در علوم انسانی هم ما استعداد خاصی از او ندیده‌ایم. این حکایت زبان فارسی هدایت است. در داستان های کوتاه، شما صادق هدایت را مثلاً با صادق چوبک مقایسه کنید؛ که تقریباً برخی از کارهایشان هم‌زمان منتشر شده است. در این مقایسه چوبک قویتر از هدایت است با اینکه هر دو غرب‌زده و لامذهب هستند. کمی بعد، با اندک فاصله‌ای، آل‌احمد را داریم. در کارهای او داستان‌های کوتاه خیلی بهتری نسبت به داستان‌های کوتاه هدایت پیدا می‌شود.
بنابراین اگر بنا باشد به صرف اینکه نویسنده‌ای مثل هدایت با فاصله زمانی ده ساله از جمالزاده [اولین کار هدایت حدود ده سال بعد از اولین کار جمالزاده منتشر شد] به صرف اینکه داستان کوتاه و بلند ایرانی متأثر از غرب را، که با جمالزاده شروع شد، قدری غرب‌زده‌تر کرده است، برای او هم فضل پیشکسوتی و شأن پدری در این موضوع قائل شویم، طبیعتاً باید برای صادق چوبک هم فضل پیشکسوتی و پدری دیگری قائل شویم. برای آل احمد فضل پیشکسوتی دیگری. همین جور با هر نویسنده قدری متفاوتی، باید یک پدر برای ادبیات داستانی معاصر کشور جدید درست کنیم! درحالیکه نه عقلاً و نه در هیچ جای دنیای متمدن، این گونه نیست. لذا اینکه عده‌ای هدایت را پدر داستان‌نویسی جدید ایران می‌دانند، کاملاً نادرست و جعلی است.
یک وجه پیشکسوتی دیگر می‌خواستند برای او در مورد آغازکننده اهتمام به گردآوری فرهنگ و ادبیات عامیانه قائل شوند. که آن هم کذب محض است. سال‌ها قبل از هدایت ادبیات عامیانه ایران توسط غربی‌ها شروع شد. و حاصلش منتشر هم شده بود. یعنی کاری نبود که ایرانی‌ها شروع کرده باشند. بعد از غربی‌ها و همزمان با هدایت، کسی چون کوهی کرمانی هست که در این زمینه کار و آثاری منتشرکرده، که خیلی هم قابل توجه است. حالا اینکه بیایند بگویند صادق هدایت چون مثلاً در این کار از حروف فنوتیک استفاده کرده و آن دیگری نکرده بود پس فضل پیشکسوتی در این امر هم متعلق به او است که نمی‌شود! لذا این مورد هم کذب است. از همین موارد است که هر فضلی برای هدایت قائل شده‌اند دروغ است. اما اگر ترجمه آثار به زبان‌های دیگر ملاک باشد، سال 1316 «پیامبر» زین‌العابدین رهنما منتشر شده است. همان زمان، این اثر به زبان‌های فرانسه، عربی، انگلیسی در همان زمان ترجمه و چاپ شد. اتفاقاً چاپ اول این کتاب به زبان عربی در دمشق است. و این کتاب تا پیروزی انقلاب ده‌ها بار چاپ شد. در حالی که اولین اثر هدایت، بعد از مرگ او در سال 1332 (شانزده سال بعد)، آن هم تحت تأثیر عوامل کاملاً غیر ادبی، به زبان فرانسه چاپ شد. شما به لحاظ زبان، به لحاظ توصیف، به لحاظ ساختار و به لحاظ حجم این رمان را با «بوف کور» هدایت مقایسه کنید که مثلا یک داستان بلند 140 صفحه‌ای است. اصلاً توانایی این دو نویسنده در داستان‌نویسی، غیرقابل‌مقایسه است. در واقع می‌توان گفت به این لحاظ، زین العابدین رهنما در مقام استادی هدایت است. لذا این ادعا که او نسبت به نویسندگان همزمان خود، یک سروگردن یا بیشتر بلندتر است هم، درست نیست؛ و ادعایی بیش نیست! در واقع هدایت نویسنده‌ای است که شاید بتوان برای او تعبیر «نویسنده گلخانه‌ای» را به کار برد یعنی عناصر غیرادبی مختلفی جمع شدند تا هدایت را هدایت کنند. که اولین آن‌ها همان رادیو بی بی سی و دوستان او مینوی و فرزاد در این رادیوی استعماری بودند. این غرب‌زدگی روشنفکران و اهالی ادبیات ما هم باعث شد، که چون بی بی سی ازهدایت و آثار او تعریف کرده بود، یکدفعه به این فکر افتادند این کیست که ما تا حالا نشناختیمش؟! در خاطرات کسی مثل فرزانه هم هست؛ که می‌گوید: صبح روز بعد از انتشار موضوع از بی بی سی، ما راه افتادیم که ببینیم این صادق هدایت چه کسی است که تا آن روز متوجه او نشده بودیم!

** آثار هدایت فاقد ارزش خواندن است و به درد موزه‌ها می‌خورد

در مورد قسمت دوم سؤال شما هم، باید بگویم: در حال حاضر آثار هدایت موجود است. داستان‌های کوتاه هدایت جمعاً سی‌وچهارتاست، اما به غیر از سه چهارتای آنها که آن‌ها هم به دلایل غیر داستانی و غیر ادبی بعضاً و گهگاه در میان محافل شبه‌روشنفکری دانشگاهی مطرح است، بقیه این داستان‌ها، عمدتاً حتی فاقد ارزش خواندن است. نه اینکه ضعیف باشد؛ اصلاً فاقد ارزش خواندن است. ما با حضور برخی دوستان در جمع‌هایی آن‌ها را نقد کردیم و آن نقد هم إن‌شاءالله امسال منتشر می‌شود. بخوانند تا دلایل این حرف مرا ببینند.
جوان امروز ما باید ببیند برای چه به سراغ این آثار می‌رود؟ اگر می‌خواهد از آن‌ها داستان‌نویسی بیاموزد، بداند که چیزی دستگیر او نمی‌شود. ضمن اینکه برایش، غلط یا بد آموزی فنی هم دارد. یعنی با خواندن این‌ها ممکن است تصور کند داستان‌نویسی به همین آسانی است. بعد می‌نویسد و می‌بیند هیچ کس از آثار او استقبال نمی‌کند و در حیرت فرو می‌رود که چطور هدایت که ضعیف‌تر از او نوشت، از آثارش آن همه استقبال شد؛ اما من می‌نویسم کسی حاضر نیست حتی در یک مجله آن را چاپ کند؟! در نتیجه، این باعث سرخوردگی جوانان ما می‌شود.
یک وقت است که کسی به عنوان آشنایی با تاریخ ادبیات به سراغ آثار هدایت می‌رود؛ که آن بحث دیگری است. اگر کسی رشته او ادبیات است و می‌خواهد ببیند سیر داستان‌نویسی ما چگونه بوده است، عیبی ندارد آثار هدایت را مطالعه کند. به همان تعبیری که امام(ره) راجع به کمونیسم به کار بردند، خیلی از آثار داستانی از مشروطه به این طرف ما، الان فقط به درد موزه‌های ادبی می‌خورند؛ تا اهالی ادبیات، به عنوان آثار باستانی به آن‌ها نگاه کنند و ببینند درگذشته‌ای نه چندان دور، مردم ما چگونه داستان می‌نوشتند. در آن صورت، هم خوشحال می‌شوند که الان ما این قدر پیش رفته‌ایم، واز کجا شروع کرده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم.

** «داش آکل» در آثار هدایت استثنا است اما دارای اشکالات اساسی است

آن سه چهار داستان کوتاه هدایت هم که اشاره شد، عمدتاً به علت ناقص بودن نوشته، ابهام مخل، استفاده از نمادهای کاملاً شخصی و بازیهای بی‌منطق با عناصر داستان است که در حال حاضر، گهگاه در معدودی از محافل ادبی شبه‌روشنفکری بعضاً مطرح می‌شود. بعد هم این نقص و ضعف‌ها را دال بر قوی و عمیق بودن اثر تلقی می‌کنند! همین داستان‌های «سه قطره خون» ، «تاریکخانه» و «زنده به گور».
«داش آکل» در کارهای صادق هدایت، از جهاتی استثنا است و به نظر می‌رسد قصه آن را در جایی شنیده و بعد براساس آن، این را نوشته است. اما آن هم از نظر ساختاری اشکالات اساسی دارد. ولی قصه‌ی جالبی دارد. یعنی نه زوایه دید درست و حسابی دارد، نه پرداخت شخصیت درست و حسابی دارد، نه پیرنگ معقول و سنجیده‌ای دارد... .
با وجود این در مورد هدایت، تب و موجی درست کرده‌اند که متأسفانه از طرف بعضی اساتید یا بیسواد یا مغرض، مدام طوری به دانشجویان القا می‌شود که تصور کنند مثلاً اگر کارهای هدایت را نخوانده باشند چیزی کم دارند. در نتیجه، اغلب، آثارش را می‌خرند یا اصلاً نمی‌خوانند یا یکی دوتای آنها را که می‌خوانند می‌بینند ارزش خواندن ندارد. یا می‌خوانند و لذتی نمی‌برند و استفاده‌ای نمی‌کنند؛ منتها روی آن را ندارند که این را به دیگران بگویند. می‌ترسند متهم به بی‌سوادی شوند! من فکر می‌کنم هیچ شخصی که اندک آشنایی با ادبیات داستانی اصیل داشته باشد وجود ندارد که امروز از خواندن آثار هدایت حظّ ادبی ببرد.

** نقدهای هدایت به مذهب روش افراد بی‌سواد است

سئوال: بی‌تردید علاوه بر این فواید اخلاقی و فکری هم ندارد.

محمدرضا سرشار: من خواستم فعلاً بحث محتوایی نکنم. به لحاظ محتوایی که اصلاً بسیاری از این کارها مبتذل است. یعنی انسان حیرت می‌کند مثلاً کسی با ادعای روشنفکری، این قدر نسبت به مسائل اعتقادی و فکری جاهل باشد که مثلاً حتی وقتی بخواهد مذهب را بکوبد، این جورعوامانه بکوبد. یعنی روش او در این موارد، روش آدم‌های بی‌سواد و عوام برای کوبیدن مذهب است. به علاوه اینکه، هیچ درونمایه عمیقی، هیچ حرف نویی، یک محتوای ارزشمند، در این آثار نمی‌بینیم. برای اینکه خود نویسنده از این عوالم بری و کاملاً دور بوده است.

سئوال: آیا شما نقد دکتر شمیسا [نقد که حالا چه عرض کنیم] و آن چیزی که تحت عنوان «داستان یک روح» نوشته است را ملاحظه کرده‌اید؟

محمدرضا سرشار: اولین نکته‌ای که خیلی تو ذوق من زد این بود که دیدم ایشان دنبال بهانه‌ای بوده که برای تجدید چاپ «بوف کور» مجوزی شبه قانونی پیدا کند. من نه نشنیده و نه خوانده‌ام، که در هیچ نقدی در هیچ جای دنیا، بیایند تمام آن داستان مورد نقد را در خلال نقد آن بیاورند. آقای شمیسا، متأسفانه این کار را کرده است. بعد، مثل معلم‌های دبیرستان که مثلاً شعری را برای دانش‌آموزانش می‌خواند و معنی می‌کند، یک بخش از کتاب را می‌آورد، و راجع به آن، توضیح می‌دهد. بخش دیگری را می‌آورد. به همین ترتیب، کاملاً پیوسته و دنبال هم، داستان را ادامه می‌دهد.
به همین دلیل می‌خواهم عرض کنم که با وجود این کتاب به اصطلاح نقد آقای شمیسا، هرگز «بوف کور» هدایت در ایران عملاً ممنوع چاپ نبوده است. چون موقعی که خود کتاب اجازه نداشته آقای شمیسا با این ترفند کتاب را چاپ می‌کرده است.
بعد از آن هم، به نظر من، کار ایشان نقد نیست و بیشتر یک تفسیر شخصی اغلب فاقد پشتوانه واقعی از متن اثر است. چون من ندیدم که ایشان به معنی واقعی وارد نقد عناصر ساختاری اثر شود. عمده‌ی کار او معنی کردن و تفسیر کردن این اثر؛ آن هم عمدتاً متأثر از نقدهای ماقبل خودش است. همان تعابیر شبه روانشناختی و انطباق اینها روی اثر و اینگونه بحث‌ها.
در واقع عمده نقدهایی که بنده در مورد بوف کور دیدم، نقدهای ادبی نیستند. یعنی در بهترین شکل آن‌ها، تفاسیر شبه روانشناختی‌اند، من کلاً آقای شمیسا را اگر بخواهیم با این نقد درباره‌اش قضاوت کنیم منتقد ادبی نمی‌دانم.

سئوال: شما فرمودید شمیسا اصلاً بحث ساختاری نکرده است، آیا به لحاظ محتوا فکر می‌کنید حرف‌هایی که او زده واقعیت نفس الامری دراثر صادق هدایت دارد یا کاملاً تفسیر به رأی شخصی است؟

** خانلری می‌گفت هدایت را بت نکنیم

محمدرضا سرشار: عرض کردم، خود هدایت هم جلو جلو پیش‌بینی کرده بود که بعدها چنین چهره اسطوره‌ای از او درست و چنان تفاسیر عجیب و غریبی از برخی آثارش بکنند. خانلری هم در همان زمان خوب گفته است که سعی نکنیم از هدایت یک بت بی‌نقص درست کنیم. با اینکه او به تعبیری خود رفیق هدایت بوده است.
نه. این چیزهایی که آقای شمیسا به این اثر نسبت می‌دهد اغلب فاقد پشتوانه استدلالی و متنی -از خود «بوف کور»- است. بخش اعظم نقد بنده بر «بوف کور»، نقد نوشته‌هایی است که به اسم نقد درمورد این اثر نوشته شده؛ و از جمله -اگر اسم هم نبردم- بخشی از آن، نقد همین نوشته ایشان بوده است. خوشبختانه آن کتابی که آقای فرزانه به عنوان خاطراتش منتشرکرد چون واقعیاتی را در آنجا آورده است، دانسته و ندانسته پته خیلی از نقدواره‌ها و تفاسیر نوشته شده بر «بوف کور» را روی آب ریخته است.

"حقیقت بوف کور" چیست؟

خبرگزاری فارس: محمدرضا سرشار در كتاب «حقیقت بوف‌كور» به بررسی مشهورترین اثر داستانی صادق هدایت پرداخته است.كتاب «حقیقت بوف‌كور» اثری از محمدرضا سرشار است كه در آن به بررسی مشهورترین اثر داستانی صادق هدایت پرداخته است و ضمن نقد فنی این اثر به لحاظ ساختاری و شكلی درصدد نشان دادن جایگاه واقعی این اثر در ادبیات داستانی معاصر ایران است.
سرشار در چهارده بخش به بررسی این كتاب پرداخته است كه عناوین آن عبارتند از: «پیش درآمد»، «زندگینامه صادق هدایت»، «تاریخچه نگارش و انتشار بوف كور»، «شناختنامه بوف كور»، «منابع و ماخذ ادبی بوف كور»، «نوع ژانر بوف كور»، «دلایل پیچیده و دشوار فهم نمایی برخی آثار»، « عقده اودیپ یا مادینه جان؟»،‌ « نمادها»، «ساختار»،‌ «نثر»، «درونمایه»، «سایر موارد» و «خنم كلام».
سرشار خود درباره این اثر در ابتدای كتاب می‌‌نویسد:
"نقد متفاوت اثری كه در طی قریب به هفتاد سالی كه از انتشار اولیه آن می‌گذرد، دهها بار، با كج‌ و بدفهمی و مبالغه‌های شگفت، از سوی برخی از مشهورترین جهره‌های ادبی داخلی و خارجی، مورد - به اصطلاح - نقد و تفسیر و تاویل و ستایش قرار گرفته، و این نوشته‌ها، خود به خود، قالبی غیرواقعی - همچون یك تابو - از آن اثر، در ذهن‌ها ایجاد كرده‌اند، حقیقتا كاری دشوار است. زیرا در این قبیل موارد، زحمت چنین منتقدی، چیزی حتی فراتر از مضاعف می‌شود. چه او ، در حین ارائه نقد خود، ناگزیر است ذهن مخاطبان خویش را هم، از غلط‌آموزیهای منتقدانن پیشین پاك كند."
كتاب«حقیقت بوف‌كور» را محمدرضا سرشار تالیف و انتشارات كانون اندیشه جوان چاپ دوم آن را در سال 1387 در 2500 نسخه منتشر كرده است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مکاتب و جریانهای فکری به زبان بسیار ساده:

سوسیالیسم: دو گاو دارید، یکی را نگه می دارید، دیگری را به همسایه خود می دهید.

کمونیسم: دو گاو دارید، دولت هر دو آنها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرشان شریک سازد.

فاشیسم : دو گاو دارید، شیر را به دولت می دهید. دولت آنرا به شما می فروشد.

 کاپیتالسم: دو گاو دارید، هر دو آنها را می دوشید، شیر ها را بر زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.

نازیسم: دو گاو دارید، دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد.

آنارشیسم: دو گاو دارید، گاو ها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.

سادیسم: دو گاو دارید، به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید.

آپرتاید: دو گاو دارید، شیر گاو سیاه را به سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.

دولت مرفه: دو گاو دارید، آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا به نوشند.

بوروکراسی: دو گاو دارید، برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.

سازمان ملل: دو گاو دارید، فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند. آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رای ممتنع می دهد.

ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آنها را می دوشد.

رئالیسم:دو گاو دارید، ازدواج می کنید، اما هنوزهم خودتان آنها را می دوشید.

رمانتیسم: دو گاو داریم، عاشق هم می شوند.

متحجریسم: دو گاو دارید، زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.

فمینیسم: دو گاو دارید، حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.

پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید، از هر کدام شیر بدوشید فرق نمی کند.

لیبرالیسم:دو گاو دارید، آنها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.

دموکراسی: دو گاو دارید، از همسایه ها رای می گیرید که آنها را بدوشید یا نه.

سکولاریسم: دو گاو دارید، پس نیازی به خدا نیست.

کارگزاران: دو گاو داریم، وام میگیریم. یک دستگاه شیر دوشی می خریم.

جناح راست: دو گاو داریم، حیف، کلی گاو داشتیم.

جناح چپ: دو گاو داریم، اوه! چندتا گاو کم داریم.

مشارکت : دو گاو داریم، برای همه ایرانیان. 

هیئت مؤتلفه: دو گاو داریم، با یک معامله چهارتاش می کنیم.

نهضت آزادی:  دو گاو داریم، هر دوشون از ما مسلمان ترند.

دفتر تحکیم: دو گاو داریم، در نتیجه ما تجمع می کنیم.

شعارگرایان: دو گاو داریم، می گوییم ده تا فیل داریم.

تساهل و تسامح: دو گاو داریم، با خودمان می شود سه نفر.

قرائت های مختلف(هرمنوتیک): دو گاو داریم، یکی شان تخم می گذارد زیرا قرائتش از شیر دادن متفاوت است.

 مدعیان روشن فکری: دو گاو داریم، هر دو را می فروشیم به جای آن ها یک گاو نو می خریم


 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 13 مرداد 1394 :: نویسنده : پسر خوب


بارها شنیده ایم كه دانش آموز یا دانشجویی می گوید :

(( دیگرحال و حوصله خواندن این كتاب را ندارم ))یا ((آنقدرازاین كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نیست))ویا ((هرچقدرمیخوانم مثل اینكه كمتر یاد می گیریم))ویا ((10 بار خواندم و تكرار كردم ولی بازهم یاد نگرفتم))به راستی مشكل چیست ؟ آیا برای یادگیری درس واقعا" باید 10 بار كتاب را خواند ؟ آیا باید دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآیا بایددهها بار درس راتكراركردتا یادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنین باشد ، مطالعه كاری سخت و طاقت فرسا است . اما واقعیت چیزی دیگر است . واقعیت آن است كه این گروه از فراگیران ، روش صحیح مطالعه را نمی دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن نمی آموزند . یادگیری و مطالعه ، رابطه ای تنگاتنگ و مستقیم با یكدیگر دارند، تا جایی كه می توان این دو را لازم و ملزوم یكدیگر دانست. برای اینكه میزان یادگیری افزایش یابد باید قبل از هرچیز مطالعه ای فعال و پویا داشت .

 

شیوه صحیح مطالعه ،چهار مزیت عمده زیر را به دنبال دارد:

 

1- زمان مطالعه را كاهش میدهد.

2- میزان یادگیری را افزایش میدهد .

3-مدت نگهداری مطالب در حافظه را طولانی تر می كند.

4- بخاطر سپاری اطلاعات را آسانتر می سازد.

 

برای داشتن مطالعه ای فعال و پویا نوشتن نكات مهم درحین خواندن ضروری است تابرای مرور مطالب،دوباره كتاب رانخوانده و در زمانی كوتاه ازروی یادداشتهای خود مطالب را مرور كرد .

یادداشت برداری ، بخشی مهم و حساس از مطالعه است كه باید به آن توجهی خاص داشت . چون موفقیت شما را تا حدودی زیاد تضمین خواهد كرد و مدت زمان لازم برای یادگیری را كاهش خواهد داد. خواندن بدون یادداشت برداری یك علت مهم فراموشی است.



شش روش مطالعه :

 

خواندن بدون نوشتن خط كشیدن زیرنكات مهم حاشیه نویسی خلاصه نویسی كلید برداری خلاقیت و طرح شبكه ای مغز

 

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآیندی فعال و پویا است وبرای نیل به این هدف باید از تمام حواس خود برای درك صحیح مطالب استفاده كرد. باید با چشمان خود مطالب را خواند، باید در زمان مورد نیاز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را یادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگیر شده و حضوری فعال و همه جانبه در یادگیری داشت و هم در هنگام مورد نیاز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روی نوشته ها مرور كرد و خیلی سریع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

 

2- خط كشیدن زیر نكات مهم :این روش شاید نسبت به روش قبلی بهتر است ولی روش كاملی برای مطالعه نیست چرا كه در این روش بعضی از افراد بجای آنكه تمركز و توجه بروی یادگیری و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشیدن زیر نكات مهم می گردد .حداقل روش صحیح خط كشیدن زیر نكات مهم به این صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زیر نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زیر آن را خط بكشند .

 

3- حاشیه نویسی :این روش نسبت بدو روش قبلی بهتر است ولی بازهم روشی كامل برای درك عمیق مطالب و خواندن كتب درسی نیست ولی می تواند برای یادگیری مطالبی كه از اهمیتی چندان برخوردار نیستند مورد استفاده قرار گیرد.

 

4- خلاصه نویسی : در این روش شما مطالب را میخوانید و آنچه را كه درك كرده اید بصورت خلاصه بروی دفتری یادداشت می كنید كه این روش برای مطالعه مناسب است و از روشهای قبلی بهتر می باشد چرا كه در این روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را یادداشت می كنید اما بازهم بهترین روش برای خواندن نیست .

 

5- كلید برداری :كلید برداری روشی بسیار مناسب برای خواندن و نوشتن نكات مهم است . در این روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كلیدی نكات مهم را یادداشت می كنید و در واقع كلمه كلیدی كوتاهترین، راحتترین ،بهترین وپرمعنی ترین كلمه ای است كه با دیدن آن، مفهوم جمله تداعی شده و به خاطر آورده می شود .

 

6- خلاقیت و طرح شبكه ای مغز: این روش بهترین شیوه برای یادگیری خصوصا" فراگیری مطالب درسی است .در این روش شما مطالب را میخوانید بعد از درك حقیقی آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كلیدی یادداشت می كنید و سپس كلمات كلیدی را بروی طرح شبكه ای مغز می نویسد ( در واقع نوشته های خود را به بهترین شكل ممكن سازماندهی می كنید و نكات اصلی و فرعی را مشخص می كنید)تا در دفعات بعد به جای دوباره خوانی كتاب ، فقط به طرح شبكه ای مراجعه كرده وبا دیدن كلمات كلیدی نوشته شده بروی طرح شبكه ای مغز ، آنها را خیلی سریع مرور كنید . این روش درصد موفقیت تحصیلی شما را تا حدود بسیار زیادی افزایش میدهد و درس خواندن را بسیار آسان می كند. و بازده مطالعه را افزایش میدهد.

 

شرایط مطالعه

 

((بكارگیری شرایط مطالعه یعنی بهره وری بیشتر از مطالعه ))

شرایط مطالعه ، مواردی هستند كه با دانستن ، بكارگیری و یا فراهم نمودن آنها ، می توان مطالعه ای مفیدتر با بازدهی بالاتر داشت و در واقع این شرایط به شما می آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولی را به كار گیرید ، در حین مطالعه چه مواردی را فراهم سازید و چگونه به اهداف مطالعاتی خود برسید و با دانستن آنها می توانید با آگاهی بیشتری درس خواندن را آغاز كنید و مطالعه ای فعالتر داشته باشید :

 

1- آغاز درست :برای موفقیت در مطالعه ،باید درست آغازكنید.

2- برنامه ریزی : یكی از عوامل اصلی موفقیت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتیب: اساس هر سازمانی به نظم آن بستگی دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمیر ناخود آگاه را پویا و فعال میكند.

5- استفاده صحیح از وقت :بنیامین فرانكلین، ((آیا زندگی را دوست دارید؟ پس وقت را تلف نكنید زیرا زندگی از وقت تشكیل شده است .))

6- سلامتی و تندرستی: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذیه مناسب: تغذیه صحیح نقش مهمی در سلامتی دارد.

8- دوری از مشروبات الكلی : مصرف مشروبات الكلی موجب ضعف حافظه می شود .

9 – ورزش : ورزش كلید عمر طولانی است .

10-خواب كافی: خواب فراگیری و حافظه را تقویت می كند.

11 –درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقی می ماند ، یعنی مطالب است .

 

چند توصیه مهم كه بایدفراگیران علم از آن مطلع باشند.

 

1- حداكثر زمانی كه افراد می توانند فكر خود را بروی موضوعی متمركز كنند بیش از 30 دقیقه نیست ، یعنی باید سعی شود حدود 30 دقیقه بروی یك مطلب تمركز نمود و یا مطالعه داشت و حدود 10 الی 15 دقیقه استراحت نمود سپس مجددا" با همین روال شروع به مطالعه كرد.

 

2- پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری كنید. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائید چون پس از صرف غذای سنگین بیشتر جریان خون متوجه دستگاه گوارش میشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرسانی به مغز كاهش می یابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته میشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداری فرمائید همچنین غذاهای آردی مثل نان و قندی قدرت ادراك و تمركز را كم می كند نوشابه های گازدارهم همینطور هستند.

 

3- ذهن آدمی با هوش است اگر یادداشت بردارید خود را راحت از حفظ و بیاد سپاری مطالب می كند و نیز همزمان نمی توانید هم مطلبی را بنویسید و هم گوش دهید . پس در حین مطالعه لطفا" یادداشت برداری نمائید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : پسر خوب


پسر - تمام راه های درست رو امتحان کرده اما
نتونسته دوکلام صحبت کنه باهاش
همه کلکها رو پیاده میکنه و یه دفه متوجه میشه که میوه های دختره توی دستاشه
یعنی دختره میوه جولوش میزاره اره

دختر - چادری از خونه میاد فقط فکر شیطونی

مرد - انقدر با زن و دختر لاس میزنه وقتی میرسه به زنش اونو دست نخورده مزاره واسه همسایه

زن - قانع به هر چی مردش انجام میده
عده ای هم سو از چشمای مرداشون گرفتن
بلکه نکنه با یه زنی رابطه سالمی داشته باشن که منجر به وصل شه







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : پسر خوب


کوچه‌ها باریکن، دکونا بسته‌س

خونه‌ها تاریکن، طاقا شکسته‌س

از صدا افتاده تار و کمونچه

مرده می‌برن کوچه به کوچه

نگا کن مرده‌ها به مرده نمیرن

حتی به شمع جون‌ سپرده نمیرن

شکل فانوسی ان، که اگه خاموشه

واسه نف نیس هنوز، یه عالم نف توشه

نف توشه  نف توشه   نف توشه

جماعت! من دیگه حوصله ندارم

به خوب امید و از بد، گله ندارم

گر چه از دیگرون فاصله ندارم

کاری با کار این قافله ندارم


قشنگترین جاش اینجاشه  مرده ها به مرده نمیرن
در کتاب رویاهای شیرین
که همین جمله رو یه جور دیگه نوشته
**برو و هفت دریا رو بگرد
میبینی که هر کسی به دنبال چیزیه**
یعنی هر کی نفی خودشو میخواد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 مرداد 1394 :: نویسنده : پسر خوب


تمام عمرم یه دوست دختر داشتم و از این چیزا خوشم نمیاد
ام از اینکه استفاده از این نرم افزار ها باعث شده که
اگه یکی با لباس ورزشی اومد توی خیابون کسی مسخرش نکنه
یا پوشیدن لباس قرمز دیگه به چشما بد نیاد
و از این چیزا که خیلی هم هستن
من عاشق این نرم افزارام حتی بیشتر از این چیزا
دلخور نشین دلخوشی نداریم چون به همه چی گیر میدیم
اما شیطان پرست ها هم در کشور های پیشرفته احترام دارن
حق و حقوق ، امید ، همبستگی در عین رنگارنگ بودن سلیقه ها




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 مرداد 1394 :: نویسنده : پسر خوب


قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن ای پرنده پر بگیر
اون ور جنگل تن سبز پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک پشت این شبای روشن
برای باور بودن جایی باید باشه شاید
برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید
که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی قدیمی اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن ای پرنده پر بگیر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 مرداد 1394 :: نویسنده : پسر خوب


این فیلم روزمره رو از نگاه واقعی و تلخ نشون می ده
دوست داشتم بدونم کدوم یک از گناها را مرکتب میشم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 11 مرداد 1394 :: نویسنده : پسر خوب


عکس دیگری از فیلم مورد علاقم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 تیر 1394 :: نویسنده : پسر خوب


حرف دلمو کارگردان فیلم با به نمایش در آوردن این فیلم زده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 خرداد 1394 :: نویسنده : پسر خوب


ناراحتت کردن تو بخندونشون
نمیدونن چه مزه و لذتی داره خوش بودن
باز هم توی سری ظاهرا آخر مجموعه فیلم شواله تاریک خوبی برنده شد
کارگردان اول از همه چیز نا امیدتون میکنه و آخرش نشون میده که
امیدواری چقدر میتونه زیبا باشه حتی با دروغ شنفتن و فداکاری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : پسر خوب


قلب سیاه
دروغ فهش غیبت
تنگ دستی
ثانیه هایی که قد ساعت ها می گذرد
خیلی زشتیهای دیگه این دنیا رو دید
اما کار بد رو نپسندید و نکرد
پدر من کاری که پدرخوانده کرد و ازش پشیمون شد رو نکرد
پدرمو بعد از دیدن فیلم پدرخوانده فهمیدم
و تهسینش کردم و دوست دارم ایکاش بتونم مثل اون باشم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : پسر خوب




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 دی 1393 :: نویسنده : پسر خوب
 منو فقط می خواهی   

  اوزی آزبورن





  هیچ درب بازشدنی وجود ندارد
  هیچ جنگ پیروز نشدنی وجود ندارد
  هیچ اشتباهات درست نشدنی وجود ندارد
  یا آهنگ خوانده نشدنی

  هیچ شانس های بی نظیری وجود ندارد
  هیچ خدایان باور شدنی وجود ندارد
  هیچ نامی نامیده نشدنی وجود ندارد
  باید من آن را بگم دوباره، آره

  هیچ رویاهای غیر ممکن وجود ندارد
  هیچ درزهای نامرئی وجود ندارد
  هر شب هنگامی که روز تمام شده
  من بیشتر نمیپرسم

  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی

  هیچ جنایات جنایی نشدنی وجود ندارد
  هیچ قافیه قافیه نشدنی وجود ندارد
  هیچ دوقلوهای همسان وجود ندارد یا
  گناهان بخشایش پذیر

  هیچ بیماری علاج ناپذیر وجود ندارد
  هیچ هیجان کشته شدنی وجود ندارد
  یک چیز و شما می دانید اون درست است،
  من بیشتر نمیپرسم

  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی

  من بیمار و خسته ام از  آغز مریض و خسته خسته ام
  من استفاده می کردم برای رفتن به رختخواب تا بالا از سیمی، آره - آره، آره، آره
  فکر می کنم مقداری آب پلاستیکی خواهم خرید برای خودم
  من حدس می زنم دختر لنون اند باید ازدواج کرده باشه، آره - آره، آره، آره

  هیچ اهداف غیر قابل حصول وجود ندارد
  هیچ روح نجات یافتنی وجود ندارد
  بدون پادشاهان مشروع و یا ملکه،
  شما می دانید منظورم چیست؟  آره

  هیچ حقایق مسلم وجود ندارد
  و هیچ چشمه جوانی وجود ندارد
  هر شب وقتی روز تمام شده است،
  من بیشتر نمیپرسم

  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی
  منو فقط شما می خواهی.
  آره، آره، آره
  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی
  با سلام، آره
  منو فقط شما می خواهی.
  آره، آره، آره
  منو فقط می خواهی، هی
  منو فقط می خواهی
  منو فقط می خواهی

ترجمه شده توسط گوگل




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دل دنیا رو تو خون کردی که اینجوری تو رفتی
تموم دلخوشی هامو تو با رفتن گرفتی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7