تبلیغات
حقیقت آرامش بخش و آزار دهندست - صادق هدایت
 
درباره وبلاگ


تو این وبلاگ همه چی میتونی پیدا کنی بقال هیچوقت نمیگه ماستم ترشه

مدیر وبلاگ : پسر خوب
نویسندگان
نظرسنجی
من مطالب وبلاگم را برای خاطر کسی ننوشتم واسه دل خودم نوشتم








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار وبلاگنویسان

حقیقت آرامش بخش و آزار دهندست
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 23 مهر 1394 :: نویسنده : پسر خوب

نقد برخی از گفته های صادق هدایت

جرم جهنمیان س ک س و مشروب بود،

و پاداش بهشتیان س ک س و مشروب

 

آیندگان ما به سادگی ما میخندند…

ﺗﻮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟

ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ !

ﻓﺮﻕ ﺣﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﭼﻴﺴﺖ ؟

ﻳﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﯼ ﺧﺪﺍ …

ﺧﺪﺍﻳﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺍﻧﺶ ﺣﻮﺭﯼ ﺭﺷﻮﻩ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻭ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ !

ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺑﯿﮕﻨﺎﻫﻨﺪ؟

ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﺎﭼﺎﺭﯼ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ؛

ﯾﺎ ﺣﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻟﺬﺕ ﺗﻨﺶ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ؟

ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ؟

ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ !



این جمله صادق هدایت است که این روزها در فضای مجازی بارها و بارها پخش شد و به دلایلی او را به قهرمان تبدیل کرد که هرکس این جمله را خواند گفت: “راست میگوید” یا اینکه “این نویسنده هم واقعا از روشنفکران بوده و اصل را درک کرده است” و از قبیل این جملات. حال به بررسی این جمله صادق هدایت و گذشته و آثار و طرز تفکر او می پردازیم 

در ابتدا به تعریف این دو واژه می پردازیم :

۱  حوری بهشتی :

از پاداش های الهیست که در آخرت نصیب اهل پاکی و تقوا در دنیا خواهد شد و خداوند در معرفی حورالعین در قرآن از مهمترین ویژگیهایش پاکی و چشم نداشتن به دیگری و عدم ارتباط با هیچ جن و انسی را ذکر فرموده است . (سوره مبارکه الرحمن آیه ۵۶)

۲  فاحشه :
زن اهل فساد و پلیدی که با پاکی رابطه عکس دارد و خاصیتی عکس تعریف بالا دارد که در خدمت مردان هرزه و ناپاک است.

همانگونه که هدایت  حوری و شراب بهشتی ”پاداش” اهل بهشت و شراب و فحشا ”جرم” دوزخیان است.
اما این تشابه نیست بلکه اختلاف است :
آنکه به حرامی دست آلوده است، بخاطر جرمش سزاوار عذاب است.
و آنکه به رعایت حدود و موازین خدا مرتکب حرام هایی نشده، به پاداش مستحق است و آن پاداش را دریافت خواهد کرد.
پس جرم این یکی، پاداش دیگری نیست!
پاداش مطهر و حلال اعمال کسی  شباهتی به آلودگی و جنایات مجرمانه دیگری ندارد


اما در مورد زندگی نامه صادق هدایت

 

 

صادق هدایت در سال ۱۲۸۰ ه‍ . ش. در یک خانواده اشرافی رو به زوال، که اعضای آن در هر دو رژیم قاجار و پهلوی، صاحب مناصب بالای سیاسی، نظامی و قضایی بودند، به دنیا آمد.

 فرزانه، م.ف؛ آشنایی با صادق هدایت؛ نشر مرکز؛ چاپ اول: ۱۳۷۲؛ ص۱۳۶٫

 

صادق هدایت تحصیلات خود را در ایران شروع کرد و سپس به فرانسه رفت اما هیچ گاه نتوانست تحصیلات خود را به پایان برساند و دست به خودکشی نیز زد.

«اطلاعات را کامل را در پست بعدی با تمام جزییات مشاهده کنید»

هدایت، بعدها خود در این باره به م‌.ف‌. فرزانه گفت: «من وقتی به فرنگ رفتم، اصلاً قصد خواندن درس کلاسیک را نداشتم. فقط می‌رفتم فرنگ را ببینم.

 آشنایی با صادق هدایت؛ ص۹۲٫

 

مضامین آثار و سخنان هدایت، نیز گواهی صریح و خالی از هرگونه شبهه دوست جوان و مرید صادق‌‍ِ مورد اعتماد‌ِ او، م.ف.فرزانه، حاکی از آن است که صادق هدایت، در واپسین ایام عمر، هیچ گونه اعتقادی به خدا و عالم غیب و هیچ دینی نداشته، و به شخصی کاملاً ماتریالیست تبدیل شده بوده است. فرزانه در توضیح آنکه چرا هدایت، در پایان، تمام دستنوشته‌های خود، جز دو نوشته کاملاً ضد اسلامی البعثه الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه و توپ مرواری را از بین برد، اظهار داشته است:

«زیرا بعد از یک عمر تلاش و جستجوی در عالم بیم و امید، هستی و نیستی، کمال مطلوب … شخصیت دومی پیدا کرده که «هادی صداقت» [نظیره معکوس «صادق هدایت»] است. و هادی صداقت‌ْ خرقه اندیشه‌های ماورای طبیعی را دور می‌اندازد [توجه شود!] و با سر‌ِ بلند، روی باز، در مقابل این دره شاداب و پررنگ زندگی، که از مواهب قابل لمس سرشار است، می‌ایستد و شهادت می‌دهد که ضربتهای ویرانگر را دست غیب نمی‌زند. اصلاً دست‌ِ غیبی که بخواهد بشر را زار و خفیف کند، وجود ندارد؛ و آنچه جلو آمیزش با پرتو خورشید را می‌گیرد، سایه پرچین و چروک حماقت و خرافات است، که ظالم و مظلوم به بار می‌آورد.

 آشنایی با صادق هدایت؛ ص۳۶۱٫

 

 

 

 

آدمی که به خدا اعتقادی ندارد چگونه راجع به بهشت و جهنم اظهار نظر می کند

مثال عینی خود ما آدم هاست که اگر به چیزی اعتقاد نداشته باشیم و از آن زده باشیم به تمسخر آن می پردازیم و بد می گوییم به جز آن دسته از انسانها که حق طلب و حق جو هستند

خوشبختانه ذات و سرشت حق طلبی در همه ما وجود دارد و خدا در درون ما قرار داده است و به قول معروف خدا کند آدم خودش را به خواب نزده باشد چون کسی که خود را به خواب زده نمی شود بیدار کرد اما کسی که خواب است با یه تکون دادن از خواب بیدار میشه

ای کاش ما آدما خودمونا به خواب نزنیم

در آخر بر خود واجب می دانیم که این مطلب را نیز بگوییم که دلیل پخش شدن این سخن صادق هدایت به گونه ای است که به فقر و فحشا که مشکل بزرگی می باشد اشاره دارد ولی  با صرف نظر از این موضوع می توان دید که دین و خدای متعال را به زیر سوال برده است

بیایم تا از صحت مطلبی مطمئن نشدیم و اینکه چه کسی آن را گفته است ، دست به انتشار آن نزنیم

بوف کور مشهورترین اثر صادق هدایت نویسنده معاصر ایرانی، رمانی کوتاه و از شاهکارهای ادبیات سدهٔ ۲۰ است.
این رمان به سبک سورئالیستی‌ نوشته شده و مونولوگ یا تک گویی یک راوی است که دچار توهم و پندارهای روانی است. این کتاب تاکنون از فارسی به چندین زبان از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده‌است.
خطر لوث‌شدن: هشدار! آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!
رمان که تماما از نظرگاه متکلم وحده تعریف می‌شود از دو بخش نسبتاً مستقل تشکیل شده‌است. این دو بخش گاه با استفاده از شباهت توصیف‌ها و اشاره‌ها به هم مربوط می‌شوند.

خلاصهٔ بخش نخست

کتاب با این جملات مشهور آغاز می‌شود «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید». در این بخش (که ساکن خانه‌ای در بیرون خندق شهر ری است) به شرح یکی از این دردهای خوره‌وار می‌پردازد که برای خودش اتفاق افتاده. وی که حرفهٔ نقاشی روی قلمدان را اختیار کرده‌است به طرز مرموزی همیشه نقشی یکسان بر روی قلمدان می‌کشد که عبارتست از دختری در لباس سیاه که شاخه‌ای گل نیلوفر آبی به پیرمردی که به حالت جوکیان هند چمباتمه زده و زیر درخت سروی نشسته‌است هدیه می‌دهد. میان دختر و پیرمرد جوی آبی وجود دارد.
ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که روزی راوی از سوراخ رف پستوی خانه‌اش (که گویا اصلاً چنین سوراخی وجود نداشته‌است) منظره‌ای را که همواره نقاشی می‌کرده‌است می‌بیند و مفتون نگاه دختر (اثیری) می‌شود و زندگی‌اش به طرز وحشتناکی دگرگون می‌گردد تا اینکه مغرب‌هنگامی دختر را نشسته در کنار در خانه‌اش می‌یابد. دختر چندهنگامی بعد در رخت‌خواب راوی به طرز اسرارآمیزی جان می‌دهد. راوی طی قضیه‌ای موفق می‌شود که چشم‌های دختر را نقاشی و آن را لااقل برای خودش جاودانه کند. سپس دختر اثیری را قطعه قطعه کرده داخل چمدانی گذاشته و به گورستان می‌برد. گورکنی که مغاک دختر را حفر می‌کند طی حفاری، گلدانی می‌یابد که بعدا به راوی به رسم یادگاری داده می‌شود. راوی پس از بازگشت به خانه در کمال ناباوری درمی‌یابد که برروی گلدان (=گلدان راغه) یک جفت چشم درست مثل آن جفت چشمی که همان شب کشیده‌بود، کشیده شده‌است.

پس راوی تصمیم می‌گیرد برای مرتب کردن افکارش نقاشی خود و نقاشی گلدان را جلوی منقل تریاک روبروی خود گذاشته و تریاک بکشد. راوی بر اثر استعمال تریاک، به حالت خلسه می‌رود و در عالم رویا به سده‌های قبل باز می‌گردد و خود را در محیطی جدید می‌یابد که علی‌رغم جدید بودن برایش کاملاً آشنا است.

خلاصهٔ بخش دوم
بخش دوم، ماجرای راوی در این دنیای تازه (در چندین سده قبل) است. از اینجا به بعد راوی مشغول نوشتن و شرح ماجرا برای سایه‌اش می‌شود که شکل جغد است و با ولع هرچه تمامتر هرآنچه را که راوی می‌نویسد می‌بلعد. راوی در اینجا شخص جوان ولی بیمار و رنجوریست که زنش (که راوی او را به نام اصلی نمی‌خواند بلکه از وی تحت عنوان لکاته یاد می‌کند) از وی تمکین نمی‌کند و حاضر به همبستری با شوهرش نیست ولی دهها فاسق دارد. خصوصیات ظاهری «لکاته» درست همانند خصوصیات ظاهری «دختر اثیری» در بخش نخست رمان است. راوی همچنین به ماجرای آشنایی پدر و مادرش (که یک رقاصهٔ هندی‌ بوده‌است) اشاره می‌کند و اینکه از کودکی نزد عمه‌اش (مادر «لکاته») بزرگ شده‌است.
او در تمام طول بخش دوم رمان به تقابل خود و رجّاله‌ها اشاره می‌کند و از ایشان ابراز تنفر می‌کند. وی معتقد است که دنیای بیرونی دنیای رجاله‌هاست. رجّاله‌ها از نظر او «هر یک دهانی هستند با مشتی روده که از آن آویزان شده‌است و به آلت تناسلیشان ختم می‌شود و دائم دنبال پول و شهوت می‌دوند».
پرستار راوی دایه‌ٔ پیر اوست که دایهٔ «لکاته‌» هم بوده‌است و به طرز احمقانهٔ خویش (از دید راوی) به تسکین آلام راوی می‌پردازد و برایش حکیم می‌آورد و فالگوش می‌ایستد و معجون‌های گونه‌گون به وی می‌خوراند.
در مقابل خانهٔ راوی پیرمرد مرموزی(= پیرمرد خنزرپنزری) همواره بساط خود را پهن کرده‌است. این پیرمرد از نظر راوی یکی از فاسق‌های لکاته‌است و خود راوی اعتراف می‌کند که جای دندان‌های پیرمرد را بر گونهٔ «لکاته» دیده‌است. به علاوه راوی معتقد است که پیرمرد با دیگران فرق دارد و می‌توان گفت که یک نیمچه خدا محسوب می‌شود و بساطی که جلوی او پهن است چون بساط آفرینش است.
سرانجام راوی تصمیم به قتل «لکاته» می‌گیرد. در هیاتی شبیه پیرمرد خنزرپنزری وارد اتاق لکاته می‌گردد و گزلیک استخوانیی را که از پیرمرد خریداری کرده‌است در چشم لکاته فرو کرده و او را می‌کشد. چون از اتاق بیرون می‌آید و به تصویر خود در آیینه می‌نگرد می‌بیند که موهایش سفید گشته و قیافه‌اش درست مانند پیرمرد خنزرپنزری شده‌است.

هدایت نویسنده‌ای است که شاید بتوان برای او تعبیر «نویسنده گلخانه‌ای» را به کار برد. یعنی عناصر غیرادبی مختلفی جمع شدند تا هدایت را هدایت کنند.

به گزارش مشرق ، صادق هدایت نویسنده مشهوری در ایران است و عمده شهرت آن نیز به خاطر کتاب «بوف کور» است. البته این نویسنده در خارج از ایران نیز کاملا شناخته شده است و متاسفانه در برخی از اوقات ادبیات ایران را کاملا با این نویسنده می‌شناسند.
با این حال مناقشه بر سر این نویسنده ایرانی زیاد است؛ از شیفتگانی که هیچ نقدی بر آثار این نویسنده را بر نمی‌تابند و عده‌ای دیگر همانند محمدرضا سرشار معتقدند هدایت یک نویسنده کاملا معمولی و حتی ضعیف است و بر اثر اتفاقاتی غیرمعمولی این چنین بزرگ! و مشهور شده است.
متن زیر بخشی از مصاحبه بخشی از مصاحبه طولانی محمد رضا سرشار نویسنده و منتقد ادبی با ماهنامه تخصصی «فرهنگ عمومی» است که با عنوان «بازخوانی انتقادی ادبیات داستانی معاصر ایران» منتشر شده است که بخش مربوط به صادق هدایت به دلیل سالگرد خودکشی وی در فرانسه در 190فروردین 1330شمسی با اندکی تلخصی در پی می‌آید. ضمن این که در روزهای آینده نیز مطالبی در خصوص نقد آثار هدایت منتشر خواهد شد.

** داستان‌های هدایت تقلیدی ناقص و دست و پا شکسته از داستان‌های غربی است

سئوال: اگر اجازه بفرمائید سؤالی را در مورد هدایت مطرح کنیم از آن جهت که شما به طور ویژه روی صادق هدایت کار کردید و می‌توان گفت چه در قالب کتاب و چه در هیئت بحث‌های شفاهی در قالب میزگرد و نقدهای شفاهی، گمان می‌کنم آثار اصلی هدایت را بطور مشخص نقادی کردید. معروف‌ترینش «حقیقت بوف کور» است که کتابی حجیم‌تر از خود کتاب هدایت است، هدایت از نظر ادبی و از نظر فکری چه جایگاهی دارد و اگر جوانان ما سراغ هدایت بروند چه آفاتی گریبانگر آنان خواهد شد؟ و اگر سراغ او نروند چه چیزی را از دست می‌دهند؟

محمدرضا سرشار: نویسندگان از دو جنبه قابل بررسی هستند: یکی از نظر زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کردند و در قیاس با همکاران خودشان؛ و یکی نسبت به ادبیات امروز و نویسندگان امروزی. هدایت در ارتباط با زمانه خودش که، اصلاً این شأن و جایگاهی را که امروزه برایش تبلیغ می‌شود، ندارد. من باب مثال، سعی کرده‌اند در همه چیز برای او سابقه پیشکسوتی جعل کنند. مثلاً به عنوان پدر داستان‌نویسی جدید معاصر. خوب اگر به ادعای خودتان جمالزاده پدر و آغازگر این نوع داستان هست، پس هدایت چیست؟ یک جریان که چند تا پدر نمی‌تواند داشته باشد! از قضا کار جمالزاده، بعضاً تلفیقی از قصه‌نویسی قدیم ایرانی با داستان‌نویسی امروز غربی است. در حالی که در مورد هدایت تقلیدی کاملاً ناقص و دست و پا شکسته از داستان غربی می‌شود. یعنی همان یک مقداری هم که -به تعبیر شما- امید به این بود که ما دوران گذاری را در ادبیات شروع کنیم و کم‌کم به یک ادبیات داستانی کاملاً بومی برسیم، برای همیشه از بین برد. برای اینکه هدایت با ادبیات داستانی گذشته ایران آشنایی نداشت. یعنی نسبت به ادبیات داستانی کهن ایران، بی‌سواد بود. همان‌طور که در ارتباط با زبان فارسی، حتی به عنوان یک فارسی‌زبان عامی هم نمی‌تواند درست بنویسد. یعنی نوشته‌های او پراز غلط های آشکار است.

** نویسنده‌ای که فارسی بلد نبود اما پدر داستان‌نویسی ایران بود

سئوال: یعنی این درست است که هدایت بلد نبوده فارسی بنویسد؟

محمدرضا سرشار: واقعاً هدایت فارسی‌اش فوق‌العاده ضعیف و غلط و ابتدایی است. یعنی اگر این متون او را یک دانش‌آموز دبیرستانی بدون ادعای نویسندگی می‌نوشت، بهتر از هدایت می‌نوشت. (اتفاقاً در گذشته دانش‌آموزان مدارس ما در زبان و ادبیات فارسی قوی بودند با بوستان و گلستان و دیگر متون کهن ادبی شروع می‌کردند. تا آنجا که یکی از تفاخرهایی که پدران ما نسبت به فرزندان خودشان می‌کردند در همین زمینه بود.) مشکل هدایت کم‌استعدادی او در خیلی چیزها است. در ریاضی و علوم تجربی که کاملاً ضعیف است. ضمن اینکه در علوم انسانی هم ما استعداد خاصی از او ندیده‌ایم. این حکایت زبان فارسی هدایت است. در داستان های کوتاه، شما صادق هدایت را مثلاً با صادق چوبک مقایسه کنید؛ که تقریباً برخی از کارهایشان هم‌زمان منتشر شده است. در این مقایسه چوبک قویتر از هدایت است با اینکه هر دو غرب‌زده و لامذهب هستند. کمی بعد، با اندک فاصله‌ای، آل‌احمد را داریم. در کارهای او داستان‌های کوتاه خیلی بهتری نسبت به داستان‌های کوتاه هدایت پیدا می‌شود.
بنابراین اگر بنا باشد به صرف اینکه نویسنده‌ای مثل هدایت با فاصله زمانی ده ساله از جمالزاده [اولین کار هدایت حدود ده سال بعد از اولین کار جمالزاده منتشر شد] به صرف اینکه داستان کوتاه و بلند ایرانی متأثر از غرب را، که با جمالزاده شروع شد، قدری غرب‌زده‌تر کرده است، برای او هم فضل پیشکسوتی و شأن پدری در این موضوع قائل شویم، طبیعتاً باید برای صادق چوبک هم فضل پیشکسوتی و پدری دیگری قائل شویم. برای آل احمد فضل پیشکسوتی دیگری. همین جور با هر نویسنده قدری متفاوتی، باید یک پدر برای ادبیات داستانی معاصر کشور جدید درست کنیم! درحالیکه نه عقلاً و نه در هیچ جای دنیای متمدن، این گونه نیست. لذا اینکه عده‌ای هدایت را پدر داستان‌نویسی جدید ایران می‌دانند، کاملاً نادرست و جعلی است.
یک وجه پیشکسوتی دیگر می‌خواستند برای او در مورد آغازکننده اهتمام به گردآوری فرهنگ و ادبیات عامیانه قائل شوند. که آن هم کذب محض است. سال‌ها قبل از هدایت ادبیات عامیانه ایران توسط غربی‌ها شروع شد. و حاصلش منتشر هم شده بود. یعنی کاری نبود که ایرانی‌ها شروع کرده باشند. بعد از غربی‌ها و همزمان با هدایت، کسی چون کوهی کرمانی هست که در این زمینه کار و آثاری منتشرکرده، که خیلی هم قابل توجه است. حالا اینکه بیایند بگویند صادق هدایت چون مثلاً در این کار از حروف فنوتیک استفاده کرده و آن دیگری نکرده بود پس فضل پیشکسوتی در این امر هم متعلق به او است که نمی‌شود! لذا این مورد هم کذب است. از همین موارد است که هر فضلی برای هدایت قائل شده‌اند دروغ است. اما اگر ترجمه آثار به زبان‌های دیگر ملاک باشد، سال 1316 «پیامبر» زین‌العابدین رهنما منتشر شده است. همان زمان، این اثر به زبان‌های فرانسه، عربی، انگلیسی در همان زمان ترجمه و چاپ شد. اتفاقاً چاپ اول این کتاب به زبان عربی در دمشق است. و این کتاب تا پیروزی انقلاب ده‌ها بار چاپ شد. در حالی که اولین اثر هدایت، بعد از مرگ او در سال 1332 (شانزده سال بعد)، آن هم تحت تأثیر عوامل کاملاً غیر ادبی، به زبان فرانسه چاپ شد. شما به لحاظ زبان، به لحاظ توصیف، به لحاظ ساختار و به لحاظ حجم این رمان را با «بوف کور» هدایت مقایسه کنید که مثلا یک داستان بلند 140 صفحه‌ای است. اصلاً توانایی این دو نویسنده در داستان‌نویسی، غیرقابل‌مقایسه است. در واقع می‌توان گفت به این لحاظ، زین العابدین رهنما در مقام استادی هدایت است. لذا این ادعا که او نسبت به نویسندگان همزمان خود، یک سروگردن یا بیشتر بلندتر است هم، درست نیست؛ و ادعایی بیش نیست! در واقع هدایت نویسنده‌ای است که شاید بتوان برای او تعبیر «نویسنده گلخانه‌ای» را به کار برد یعنی عناصر غیرادبی مختلفی جمع شدند تا هدایت را هدایت کنند. که اولین آن‌ها همان رادیو بی بی سی و دوستان او مینوی و فرزاد در این رادیوی استعماری بودند. این غرب‌زدگی روشنفکران و اهالی ادبیات ما هم باعث شد، که چون بی بی سی ازهدایت و آثار او تعریف کرده بود، یکدفعه به این فکر افتادند این کیست که ما تا حالا نشناختیمش؟! در خاطرات کسی مثل فرزانه هم هست؛ که می‌گوید: صبح روز بعد از انتشار موضوع از بی بی سی، ما راه افتادیم که ببینیم این صادق هدایت چه کسی است که تا آن روز متوجه او نشده بودیم!

** آثار هدایت فاقد ارزش خواندن است و به درد موزه‌ها می‌خورد

در مورد قسمت دوم سؤال شما هم، باید بگویم: در حال حاضر آثار هدایت موجود است. داستان‌های کوتاه هدایت جمعاً سی‌وچهارتاست، اما به غیر از سه چهارتای آنها که آن‌ها هم به دلایل غیر داستانی و غیر ادبی بعضاً و گهگاه در میان محافل شبه‌روشنفکری دانشگاهی مطرح است، بقیه این داستان‌ها، عمدتاً حتی فاقد ارزش خواندن است. نه اینکه ضعیف باشد؛ اصلاً فاقد ارزش خواندن است. ما با حضور برخی دوستان در جمع‌هایی آن‌ها را نقد کردیم و آن نقد هم إن‌شاءالله امسال منتشر می‌شود. بخوانند تا دلایل این حرف مرا ببینند.
جوان امروز ما باید ببیند برای چه به سراغ این آثار می‌رود؟ اگر می‌خواهد از آن‌ها داستان‌نویسی بیاموزد، بداند که چیزی دستگیر او نمی‌شود. ضمن اینکه برایش، غلط یا بد آموزی فنی هم دارد. یعنی با خواندن این‌ها ممکن است تصور کند داستان‌نویسی به همین آسانی است. بعد می‌نویسد و می‌بیند هیچ کس از آثار او استقبال نمی‌کند و در حیرت فرو می‌رود که چطور هدایت که ضعیف‌تر از او نوشت، از آثارش آن همه استقبال شد؛ اما من می‌نویسم کسی حاضر نیست حتی در یک مجله آن را چاپ کند؟! در نتیجه، این باعث سرخوردگی جوانان ما می‌شود.
یک وقت است که کسی به عنوان آشنایی با تاریخ ادبیات به سراغ آثار هدایت می‌رود؛ که آن بحث دیگری است. اگر کسی رشته او ادبیات است و می‌خواهد ببیند سیر داستان‌نویسی ما چگونه بوده است، عیبی ندارد آثار هدایت را مطالعه کند. به همان تعبیری که امام(ره) راجع به کمونیسم به کار بردند، خیلی از آثار داستانی از مشروطه به این طرف ما، الان فقط به درد موزه‌های ادبی می‌خورند؛ تا اهالی ادبیات، به عنوان آثار باستانی به آن‌ها نگاه کنند و ببینند درگذشته‌ای نه چندان دور، مردم ما چگونه داستان می‌نوشتند. در آن صورت، هم خوشحال می‌شوند که الان ما این قدر پیش رفته‌ایم، واز کجا شروع کرده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم.

** «داش آکل» در آثار هدایت استثنا است اما دارای اشکالات اساسی است

آن سه چهار داستان کوتاه هدایت هم که اشاره شد، عمدتاً به علت ناقص بودن نوشته، ابهام مخل، استفاده از نمادهای کاملاً شخصی و بازیهای بی‌منطق با عناصر داستان است که در حال حاضر، گهگاه در معدودی از محافل ادبی شبه‌روشنفکری بعضاً مطرح می‌شود. بعد هم این نقص و ضعف‌ها را دال بر قوی و عمیق بودن اثر تلقی می‌کنند! همین داستان‌های «سه قطره خون» ، «تاریکخانه» و «زنده به گور».
«داش آکل» در کارهای صادق هدایت، از جهاتی استثنا است و به نظر می‌رسد قصه آن را در جایی شنیده و بعد براساس آن، این را نوشته است. اما آن هم از نظر ساختاری اشکالات اساسی دارد. ولی قصه‌ی جالبی دارد. یعنی نه زوایه دید درست و حسابی دارد، نه پرداخت شخصیت درست و حسابی دارد، نه پیرنگ معقول و سنجیده‌ای دارد... .
با وجود این در مورد هدایت، تب و موجی درست کرده‌اند که متأسفانه از طرف بعضی اساتید یا بیسواد یا مغرض، مدام طوری به دانشجویان القا می‌شود که تصور کنند مثلاً اگر کارهای هدایت را نخوانده باشند چیزی کم دارند. در نتیجه، اغلب، آثارش را می‌خرند یا اصلاً نمی‌خوانند یا یکی دوتای آنها را که می‌خوانند می‌بینند ارزش خواندن ندارد. یا می‌خوانند و لذتی نمی‌برند و استفاده‌ای نمی‌کنند؛ منتها روی آن را ندارند که این را به دیگران بگویند. می‌ترسند متهم به بی‌سوادی شوند! من فکر می‌کنم هیچ شخصی که اندک آشنایی با ادبیات داستانی اصیل داشته باشد وجود ندارد که امروز از خواندن آثار هدایت حظّ ادبی ببرد.

** نقدهای هدایت به مذهب روش افراد بی‌سواد است

سئوال: بی‌تردید علاوه بر این فواید اخلاقی و فکری هم ندارد.

محمدرضا سرشار: من خواستم فعلاً بحث محتوایی نکنم. به لحاظ محتوایی که اصلاً بسیاری از این کارها مبتذل است. یعنی انسان حیرت می‌کند مثلاً کسی با ادعای روشنفکری، این قدر نسبت به مسائل اعتقادی و فکری جاهل باشد که مثلاً حتی وقتی بخواهد مذهب را بکوبد، این جورعوامانه بکوبد. یعنی روش او در این موارد، روش آدم‌های بی‌سواد و عوام برای کوبیدن مذهب است. به علاوه اینکه، هیچ درونمایه عمیقی، هیچ حرف نویی، یک محتوای ارزشمند، در این آثار نمی‌بینیم. برای اینکه خود نویسنده از این عوالم بری و کاملاً دور بوده است.

سئوال: آیا شما نقد دکتر شمیسا [نقد که حالا چه عرض کنیم] و آن چیزی که تحت عنوان «داستان یک روح» نوشته است را ملاحظه کرده‌اید؟

محمدرضا سرشار: اولین نکته‌ای که خیلی تو ذوق من زد این بود که دیدم ایشان دنبال بهانه‌ای بوده که برای تجدید چاپ «بوف کور» مجوزی شبه قانونی پیدا کند. من نه نشنیده و نه خوانده‌ام، که در هیچ نقدی در هیچ جای دنیا، بیایند تمام آن داستان مورد نقد را در خلال نقد آن بیاورند. آقای شمیسا، متأسفانه این کار را کرده است. بعد، مثل معلم‌های دبیرستان که مثلاً شعری را برای دانش‌آموزانش می‌خواند و معنی می‌کند، یک بخش از کتاب را می‌آورد، و راجع به آن، توضیح می‌دهد. بخش دیگری را می‌آورد. به همین ترتیب، کاملاً پیوسته و دنبال هم، داستان را ادامه می‌دهد.
به همین دلیل می‌خواهم عرض کنم که با وجود این کتاب به اصطلاح نقد آقای شمیسا، هرگز «بوف کور» هدایت در ایران عملاً ممنوع چاپ نبوده است. چون موقعی که خود کتاب اجازه نداشته آقای شمیسا با این ترفند کتاب را چاپ می‌کرده است.
بعد از آن هم، به نظر من، کار ایشان نقد نیست و بیشتر یک تفسیر شخصی اغلب فاقد پشتوانه واقعی از متن اثر است. چون من ندیدم که ایشان به معنی واقعی وارد نقد عناصر ساختاری اثر شود. عمده‌ی کار او معنی کردن و تفسیر کردن این اثر؛ آن هم عمدتاً متأثر از نقدهای ماقبل خودش است. همان تعابیر شبه روانشناختی و انطباق اینها روی اثر و اینگونه بحث‌ها.
در واقع عمده نقدهایی که بنده در مورد بوف کور دیدم، نقدهای ادبی نیستند. یعنی در بهترین شکل آن‌ها، تفاسیر شبه روانشناختی‌اند، من کلاً آقای شمیسا را اگر بخواهیم با این نقد درباره‌اش قضاوت کنیم منتقد ادبی نمی‌دانم.

سئوال: شما فرمودید شمیسا اصلاً بحث ساختاری نکرده است، آیا به لحاظ محتوا فکر می‌کنید حرف‌هایی که او زده واقعیت نفس الامری دراثر صادق هدایت دارد یا کاملاً تفسیر به رأی شخصی است؟

** خانلری می‌گفت هدایت را بت نکنیم

محمدرضا سرشار: عرض کردم، خود هدایت هم جلو جلو پیش‌بینی کرده بود که بعدها چنین چهره اسطوره‌ای از او درست و چنان تفاسیر عجیب و غریبی از برخی آثارش بکنند. خانلری هم در همان زمان خوب گفته است که سعی نکنیم از هدایت یک بت بی‌نقص درست کنیم. با اینکه او به تعبیری خود رفیق هدایت بوده است.
نه. این چیزهایی که آقای شمیسا به این اثر نسبت می‌دهد اغلب فاقد پشتوانه استدلالی و متنی -از خود «بوف کور»- است. بخش اعظم نقد بنده بر «بوف کور»، نقد نوشته‌هایی است که به اسم نقد درمورد این اثر نوشته شده؛ و از جمله -اگر اسم هم نبردم- بخشی از آن، نقد همین نوشته ایشان بوده است. خوشبختانه آن کتابی که آقای فرزانه به عنوان خاطراتش منتشرکرد چون واقعیاتی را در آنجا آورده است، دانسته و ندانسته پته خیلی از نقدواره‌ها و تفاسیر نوشته شده بر «بوف کور» را روی آب ریخته است.

"حقیقت بوف کور" چیست؟

خبرگزاری فارس: محمدرضا سرشار در كتاب «حقیقت بوف‌كور» به بررسی مشهورترین اثر داستانی صادق هدایت پرداخته است.كتاب «حقیقت بوف‌كور» اثری از محمدرضا سرشار است كه در آن به بررسی مشهورترین اثر داستانی صادق هدایت پرداخته است و ضمن نقد فنی این اثر به لحاظ ساختاری و شكلی درصدد نشان دادن جایگاه واقعی این اثر در ادبیات داستانی معاصر ایران است.
سرشار در چهارده بخش به بررسی این كتاب پرداخته است كه عناوین آن عبارتند از: «پیش درآمد»، «زندگینامه صادق هدایت»، «تاریخچه نگارش و انتشار بوف كور»، «شناختنامه بوف كور»، «منابع و ماخذ ادبی بوف كور»، «نوع ژانر بوف كور»، «دلایل پیچیده و دشوار فهم نمایی برخی آثار»، « عقده اودیپ یا مادینه جان؟»،‌ « نمادها»، «ساختار»،‌ «نثر»، «درونمایه»، «سایر موارد» و «خنم كلام».
سرشار خود درباره این اثر در ابتدای كتاب می‌‌نویسد:
"نقد متفاوت اثری كه در طی قریب به هفتاد سالی كه از انتشار اولیه آن می‌گذرد، دهها بار، با كج‌ و بدفهمی و مبالغه‌های شگفت، از سوی برخی از مشهورترین جهره‌های ادبی داخلی و خارجی، مورد - به اصطلاح - نقد و تفسیر و تاویل و ستایش قرار گرفته، و این نوشته‌ها، خود به خود، قالبی غیرواقعی - همچون یك تابو - از آن اثر، در ذهن‌ها ایجاد كرده‌اند، حقیقتا كاری دشوار است. زیرا در این قبیل موارد، زحمت چنین منتقدی، چیزی حتی فراتر از مضاعف می‌شود. چه او ، در حین ارائه نقد خود، ناگزیر است ذهن مخاطبان خویش را هم، از غلط‌آموزیهای منتقدانن پیشین پاك كند."
كتاب«حقیقت بوف‌كور» را محمدرضا سرشار تالیف و انتشارات كانون اندیشه جوان چاپ دوم آن را در سال 1387 در 2500 نسخه منتشر كرده است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 آبان 1394 10:02 ق.ظ
با روضه حسین نفس تازه می کنیم
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود...
خیلی خوشحال میشم به منم سر بزنید

top700.com
شنبه 25 مهر 1394 01:32 ب.ظ
ما الگوریتم جدید گوگل را کشف کردیم
.
.
.
لاین بلاگ اولین سیستم وبلاگ دهی رایگان و سازگار با الگوریتم جدید گوگل می باشد
تمام وبلاگ های ایجاد شده در لاین بلاگ در خطوط اول گوگل هستند
شما هم یک وبلاگ پربازدید داشته باشید
با ساخت وبلاگ در لاین بلاگ مطالب شما در صفحات اول گوگل خواهد بود
فقط یک بار امتحان کنید
ما وبلاگ شما را رایگان سئو می کنیم

http://lineblog.ir/
جمعه 24 مهر 1394 08:47 ق.ظ
با ثبت وبلاگ خود در بزرگترین بانک وبلاگ های ایرانی بازدید خود را چندین برابر کنید..
پنجشنبه 23 مهر 1394 12:13 ب.ظ
من مدیر سایت لینوکس وب با بازدید بسیار بالا هستم و از اکثر وبلاگ نویسان دعوت میکنم که به وب سایت من سر بزنن پیشنهاد فوق العاده و باور نکردنی براشون دارم به امید دیدار
پنجشنبه 23 مهر 1394 11:11 ق.ظ
دوباره سلام . انشالا که حال شما (مدیرمحترم) خوب هست؟؟
راستش من واقعا دوست دارم که شما نامی از سایت های من در وبلاگ قشنگتون منتشرکنید(منو لینک کنید) و افراد بیشتری بتوانند با سایت من اشنا شوند.
میدونم با کمال پررویی دارم درخواست کمک بزرگی ازتون میکنم ولی صمیمانه خواستار این هستم که لطف کنید من را لینک کنید.
البه من هم برای جبران لطفتون شما را لینک میکنم.
لطفا این سایتم را ( http://mag-iran.com/ ) با کلمه : دانلود مقاله و این سایت را ( http://googleplus1.ir/ ) با کلمه : افزایش لایک گوگل پلاس لینک کنید.
من هم شما را در یکی از سایت های بزرگ و عمر دارم (http://pdfarticle.net/ ) با افتخار لینک میکنم.
فقط حتما بگید با چه کلمه ای شما را لینک کنم؟؟
منت میزارید اگربا درخواست بنده موافقت بفرمایید.
امری بود در خدمتم.
محمد ابراهیمی
09366839972
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر