تبلیغات
حقیقت آرامش بخش و آزار دهندست - کاش حسودی نبود یا کاش من کم بودم
 
درباره وبلاگ


تو این وبلاگ همه چی میتونی پیدا کنی بقال هیچوقت نمیگه ماستم ترشه

مدیر وبلاگ : پسر خوب
نویسندگان
نظرسنجی
من مطالب وبلاگم را برای خاطر کسی ننوشتم واسه دل خودم نوشتم








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار وبلاگنویسان

حقیقت آرامش بخش و آزار دهندست
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : پسر خوب


من بودم و داداشم که دمب من بود و هر جا میروفتم باهام میومد
یه روز داداشیم مریض شد فکر اینکه زشت تر از من بود
و عقلش ناقص تر از من بود روز و شب براش نزاشته بود

چون ما هر دو مجرد توی یه خونه بودیم
و جویای نام بودیم تا برای خودمون زندگی درست کنیم

من دیدم اون ناراحت میشه از زیاد بودن من یعنی از پیشرفت من
پس کمی بیخیال خودم شدم و به اون کمک کردم تا بتونه خودشو به جایی برسونه
خدا رو شکر الان خیلی از زندگی خودش راضیه
هم کار مناسبی داره هم تونسته پس انداز خوبی داشته باشه

حالا من دیدم کمی عقب موندم
از بس به داداشم فکر کردم خودمو کم کم فراموش کردم

برای ذران زندگی دنبال کار رفتم و پیدا هم کردم ولی این داداش کوچیکه
عوض اینکه چون کمکش کردم کمکم کنه
هر سنگی پیدا می کرد می نداخت جلوی پای ما

آره دوستان داداش من به دلیل اینکه سنش ازم کمتر بود
و تحصیلاتش ازم کمتر بود و عقلش هم کمتر از عقل من کار می کرد
و کاش من نبودم و اون خوشگل تر از من بود
به همین دلایل نه اینکه مایل به کمک کردن به من نبود
بلکه با سنگ اندازی کاری کرد که

من الان با بیست و شش سال سن هنوزم نتونستم جایی مشغول بشم



عیب نداره انسان جایز الخطاست دیگه دستشو نمیگیرم و ازش توقع ندارم
الان هم قراره بعد ازدواجم از خونه پدریمون که الان توش ساکنیم بیرون بیام
و فکر می کنم منو نبینه کمتر آتیش می گیره
بی مناسبت نیست که فیلمی رو هم معرفی کنم
فیلمی که یکی به دیگری حسادت داره و همه سایه همو با تیر میزنن



توی این فیلم اون که نقشش بیشتر شبیه به منه مادر دختره اس
که به خاله هه میگه:

من نمی تونستم وایستم و دست به هیچ کاری نزنم
تا تو بتونی خودتو به من برسونی

خاله هه میگه: من از حسودی ی به تو رفتم خودمو به بالاترین مقام ها رسوندم
که پیش تو کم نیارم ولی هنوزم بعد سه تا ازدواج نا موفق حالم از تو بهتر نیست
مامانه میگه: تو نباید به من نگاه می کردی یعنی حسودی می کردی
من هیچوقت به کسی حسودی نکردم و از زندگی لذت بردم
الان هم یه خانواده شاد دارم که خیلی هم همدیگر رو دوست داریم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 تیر 1391 01:53 ب.ظ
لیاقته خوبیه دیگران رو داشته باش!...>مخاطب:برادرت
پسر خوب...
چهارشنبه 24 اسفند 1390 02:22 ب.ظ
سلام دوست من شما در لینکدونی ما ثبت شدید شما هم ما رو با عنوان پایگاه مهندسان مکانیک دزفول و یکی از 2 آدرس زیر لینک کنید
http://mejsu.ir
http://mejsu.mihanblog.com
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر